X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
با ماهرخی اگر نشستی، خوش باش
تلاوت‌های ذهنی یک خود نسل سوخته‌بین
 
توی فیلم‌های و سریال‌های ایرانی، آن‌هایی که خانه‌های حیاط‌دار و ویلایی دارند، آیفون ندارند. زنگ در که بخورد یکی از اهل خانه، از این سر خانه تا ته حیاط را سلانه‌سلانه می‌رود تا در را باز کند.
آدم‌های نداری نیستند. توی آشپزخانه‌شان ماکروفر و هود دارند، مستراح فرنگی دارند، مبل و کاناپه دارند، از این تلویزیون‌های باریک Full HD دارند، توی پارکینگ هم‌آن حیاط، ماشین روز دارند ولی آیفون و دربازکن ندارند.
جدی می‌گویم، امشب به بعد، به اولین فیلم و سریال ایرانی که خواهید دید دقت کنید. اهالی خانه شخصاً در را باز می‌کنند. اصلاً خیلی از کنش-واکنش‌های فیلم، توی این رودررویی‌های جلوی در شکل می‌گیرد.
 البته در واقعیت این جوری نیست. هم‌آن جور که مثل آدم‌های فیلم‌ها، شمرده شمرده و بدون سوتی و تپق حرف نمی‌زنیم، توی حرف هم‌دیگر می‌پریم، باباها را صدا نمی‌زنیم «پدر» و به مامان‌ها نمی‌گوییم «مادر»، مدت‌هاست که دربازکن برقی داریم و با گفتن «کیه؟» و شنیدن «منم»، یک دکمه را فشار می‌دهیم تا سه‌سامی... در باز شود.
آیفون تصویری هم داریم و با دیدن قیافه‌ی بی‌کیفیت پشت دری، تصمیم می‌گیریم که خانه باشیم یا نباشیم. و اگر آن توی کوچه‌یی ما باشیم با دیدن عدسی کوچولوی دوربین، زنگ را می‌زنیم و با یک ژست آلن دلونی به افق خیره می‌شویم!
این امروز ماست، قدیم‌ترها که باید قدم‌رنجه می‌کردید تا بدانید کی پشت در است. همسایه‌ای که پیاز-سیب‌زمینی‌اش تمام شده، بابایی که از سر کار برگشته و کلیدش یادش رفته، غریبه‌ای که نشانی می‌پرسد، رهگذر تشنه‌ای که آب می‌خواهد و یا... مهمان داریم.
این همه گفتم که این را بگویم:
ما (منظورم از ما، ساکنین یک شهر کوچک پرت‌افتاده‌ی مثلاً سی سال پیش است) نیازی به این کارها نداشتیم. نه این‌که آیفونی که هنوز اختراع نشده بود داشته باشیم، نه. لایف‌استایل‌مان (به قول امروزی‌ها) مشکل را حل کرده بود.
صبح بعد از صبحانه، اولین نفری که بیرون می‌رفت (معمولاً پدر خانواده) در را پشت سرش باز می‌گذاشت. طاقباز نبود ولی باز بود. بچه‌ها که بین خانه و کوچه مدام در حال بدوبدو بودند. همسایه‌ها و فک و فامیل، یاالله و صاحبخانه‌گویان داخل می‌شدند.
در، باز بود تا ظهر. اهل خانه که برای ناهار جمع می‌شدند بسته می‌شد. ناهار و چرت بعد از ظهر و دوباره عصر با خروج اولین نفر، بازگشایی می‌شد تا شب. وقت خواب هم قفل و کلون می‌شد.
توی کوچه‌ها که رد می‌شدی، در بیش‌‌تر خانه‌ها باز بود. حتی بعضی‌ها لای در، تکه سنگی، آهنی می‌گذاشتند تا باد، در را نبندد. یکی از تمرین‌های خودسازی نوجوانانه‌ام این بود که از لای این درهای باز به خانه‌زندگی مردم سرک نکشم.
جاهایی هم که نمی‌شد (مثل بن‌بست‌ها یا خانه‌هایی که مردشان دائم‌السفر بود) از دربازکن سرخود استفاده می‌کردند. در را سوراخ ریزی می‌کردند، یک سر طناب یا سیم را به قلاب قفل، گره می‌زدند و سیم را از سوراخ رد کرده و آن سمتش را حلقه می‌کردند.
خودی‌ها و محرم‌ها و آن‌ها که مجوز حضور سرزده داشتند به در بسته که می‌خورند طناب را می‌کشیدند و در را باز می‌کردند و داخل می‌شدند. در خانه‌ی پدربزرگ مادری‌ام هنوز این طوری باز می‌شود.
خوب، واضح و مبرهن است که امروزه این شکلی نیست و درب‌ها همه بسته و مجهز به زنگ و آیفون و باقی قضایا. شهر بزرگ‌تر شده، آدم‌های غریبه و ناباب بیش‌تر شده، امنیت کمتر شده، نمی‌دانم.
ولی قبل‌ترها امنیت نه از خانه که از توی کوچه و خیابان شروع می‌شد. کوچه‌ای که هیچ‌وقت خلوت و بی‌رفت‌وآمد نبود، دزد و خلاف‌کار هم نداشت. بچه‌هایی که با خیال راحت در کوچه‌هایی که مورد تعرض حرکت ماشین‌ها و موتورها نبودند، بازی می‌کردند. هم‌این حضور دائمی بچه‌های محل، امنیت می‌آورد.
بچه‌ها که از کوچه‌ها رفتند و خانه‌نشین شدند، درب خانه‌ها هم بسته شد و جای طناب‌سیمی‌های دربازکن را آیفون گرفت.



 
موضوعات
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت 1397
فروردین 1397
اسفند 1396
آذر 1396
مهر 1396
شهریور 1396
مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
فروردین 1396
اسفند 1395
دی 1395
شهریور 1395
تیر 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

آخرین مطالب
پیوندها

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 245509