با ماهرخی اگر نشستی، خوش باش
تلاوت‌های ذهنی یک خود نسل سوخته‌بین
 
پنج‌شنبه 10 دی 1394 :: 15:24 :: نویسنده : مجتبیٰ فرد
هشدار 18+ محتوای بزرگ‌سال

مخزن آب هوایی مرا یاد دو چیز یا بهتر بگویم دو نفر می‌اندازد. یکی صحنه‌ی تهدید به خودکشی ویرو برای وصال بسنتی در فیلم شعله و دومی:
در زمان خدمت سربازی، رفیقی داشتیم که به قول خودش مبتلا به شق‌درد بود. کثیرالشهوه و دایم‌الحشر بود. المنت لله که دگرجنس‌گرا بود و گر نه خدا در پادگان به دادمان می‌رسید.

خاطره‌ها می‌گفت از ماجراجویی‌های هوس‌آلود پیشاخدمتش برای مای آفتاب‌مهتاب ندیده. کف به دهان‌مان می‌‌آورد از برملا کردن گناهان شبانه. در اجباری هم ول‌کن طبیعتش نبود. مرخصی شهری که می‌رفتیم بی‌حیثیت‌مان می‌کرد از بس که هر دختری را می‌دید متلک می‌گفت و به هر زنی که می‌رسید شماره می‌داد. آن هم با چه؟ سر کچل و لباس آش‌خوری. آن هم به که؟ پریان لوند و طناز شیرازی.

پادگان وسط شیراز خوش‌ آب و هوا بود. گردان ما هم چسبیده بود به یکی از دیوارها. دیواری که یک کوچه هشت‌متری از خانه‌های چند طبقه‌ی همسایه جدایش می‌کرد. همسایه‌ها به پادگان ما اشراف داشتند ما هم به آن‌ها، و چه همسایه‌هایی. حورالعین بود که پرده برون انداخته از کنار پنجره و بالکن رد می‌شد و دل می‌سوزاند.

در خانه‌ی این وری سه‌ جواهر با قلّت لباس روی پشت‌بام می‌خوابیدند و خواب از چشم مراقبان می‌ربودند. دختر این یکی خانه مدام پشت پنجره به رقص و طرب مشغول بود. در بالکن آن یکی خانه پنج‌خواهران پنجه‌ی آفتاب پیوسته در حال تابیدن بودند. کوزت خانه‌ی آن وری همیشه‌ی خدا کنار سینک مشغول ظرف شستن بود. این مشاهدات ما از طبقات مرتفع بود. و اما همکف و ما ادراک ماالهمکف!

کنار دیوار برلین ما مخزن آب هوایی بود. جای جای محوطه گردان، نگهبان شبانه داشتیم. شب را دو قسمت کرده بودیم. سر شب تا نیمه‌شب، پاسبخش و معاون گروهبان نگهبان، نیمه‌شب تا صبح هم پاسبخش دوم و خود گروهبان نگهبان کشیک می‌دادند و بالای سر نگهبانان بودند. دوست ما که ذکر اوصاف جمیلش رفت چون به درجه و سابقه از ما بالاتر بود گروهبان نگهبان بود و نیمه‌ی دومی. ولی شب جمعه که می‌شد به اصرار از من می‌خواست که در لوحه نگهبانی به عنوان معاون نوشته شود. حتی زمانی که نوبت پست دادنش نبود. چرا؟ عرض می‌کنم خدمت‌تان.

این ملعون، شب جمعه‌ها نیمه‌ی اول را برمی‌داشت. به ساعات طلایی خواب که می‌رسید مخفیانه از نردبام مخزن آب بالا می‌رفت. روی یک ذره هره‌ی مخزن دراز می‌کشید و چون یک دیده‌بان عملیات‌های شب جمعه همسایگان را رصد می‌کرد. سرما و گرما نمی‌شناخت مگر این‌که باران مانع کارش می‌شد.

صبح جمعه‌ای گزارش ماموریت دیشبش را می‌داد. اواسط کار افسر نگهبان گردان آمده بود زیر مخزن و سیگاری دود کرده بود. اگر سری بالا می‌کرد این مارمولک را میان زمین و آسمان می‌دید که مثل بید بر سر ایمانش می‌لرزد. بخت یار شده بود و سر بلند نکرده و رفته بود. از قضا شب کساد و بی‌مشتری بوده که هم‌آن‌جا خوابش گرفته بوده که... ناگهان چراغ یکی از خانه‌ها روشن شده و مرد و زنی وارد شده و فوقع ما وقع.

پخش زنده‌ی مسابقه چون‌آن عرصه را بر این خبیث تنگ کرده و فشار آورده که به ناچار زیپ شلوار را باز کرده و هنوز دستی به سر و گوش آلت جرم نکشیده، آبش روان و از آسمان به زمین نازل شده بود. بله صحنه‌ی شنیعی بود و با آب و تاب تعریف کردنش، بر شناعتش می‌افزود.
گفتم دور شو ای منفور مطرود مغضوب مفلوک مغبون منشوری!

پی‌نوشت یک: کمی بعد از پایان خدمت، دیدمش، با خاطرات جدید از هوسرانی‌های گسترده‌تر که یکی‌شان نزدیک بوده سرش را به باد دهد. کلی نصیحتش کردم و ته دلش را خالی کردم که عاقل شو، زنای محصنه مجازاتش اعدام است. گوشت قرمز ارزش به باد دادن سر سبز را دارد آیا؟

پی‌نوشت دو: چند سال بعد دوباره دیدمش. زن گرفته بود و بچه داشت. از شور و شر افتاده بود. سرش گرم خانه و مغازه‌ش شده بود. رخت‌خواب‌های حرام را بوسیده و گذاشته بود کنار.


 
موضوعات
آرشیو وبلاگ
شهریور 1397
مرداد 1397
اردیبهشت 1397
فروردین 1397
اسفند 1396
آذر 1396
مهر 1396
شهریور 1396
مرداد 1396
تیر 1396
خرداد 1396
اردیبهشت 1396
فروردین 1396
اسفند 1395
دی 1395
شهریور 1395
تیر 1395
اردیبهشت 1395
فروردین 1395
اسفند 1394
دی 1394
آذر 1394
آبان 1394
مهر 1394
شهریور 1394
مرداد 1394
تیر 1394
خرداد 1394
اردیبهشت 1394
فروردین 1394
اسفند 1393
بهمن 1393
دی 1393
آذر 1393
آبان 1393
مهر 1393
شهریور 1393
مرداد 1393
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387

آخرین مطالب
پیوندها

آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 247866