متاسفانه عشق به جماعت نسوان این اجازه را می دهد که اسرار دیگران را برای معشوقشان افشاء کنند. عصبانیت تان از تعداد علامت سوال و تعجب هایی که گذاشتید پیداست. ناراحت نشوید، هر قاعده ای استثناء دارد.
عصبانی نشدم، تعجب کردم. از شما بعید بود این قضاوت فلّه ای!!!
قبول دارم که درصد رازداری در مردان بیشتره، ولی اصل مطلب ربطی به مرد و زن بودن نداره... به شخصیت آدم مربوطه. تا دلتون بخواد مرد خاله زنک میشناسم!! من از اون آدمایی هستم که دیگران زود بهم اعتماد میکنن، چه مرد و چه زن (چراشو نمیدونم) لازم نیست واسه شنیدن راز دیگران معشوقه کسی باشم... رو همین حساب میگم که دهن لقی به جنسیت مربوط نیست؛ پس قاعده نذارید لطفاً.
برخلاف خیلی از مطالب این وبلاگ که ممکن است رویایی و تخیلی باشند این یکی مستند و بارها تجربه شده است. معشوقه بودن یکی از وضعیت هاست. گپ و گعده های زنانه یکی از بلاخیزترین نقاط این چنینی است. رازداری مردان هم از کم حرفی شان است. اجازه بدهید برای خوشآیند دیگران، خودسانسوری نکنم.
پوسته قبلی بهتر بود... به آدم آرامش میداد... این خیلی جیغه (ببخشیدا بی تعارف و بی پرسش نظرامو میریزم وسط)
میتونید همین کدهای نظرات رو سیو کنید، بعدش هر پوسته ای رو خواستید انتخاب کنید و کد نظراتشو ویرایش کنید... البته معمولاً وقتی قالب رو ارائه میکنند، کد نظراتش رو نمیذارن، یعنی خودش ثابت میمونه...
اینا به تلافی همه اون شکلکایی که تو گلوم گیر کرده بود
سلام فعلاً یه چند روزی این پوسته رو تحمل کنید تا بگردم سر فرصت یه پوسته بهتر پیدا کنم. پوسته ای می خوام که حواس مخاطب رو پرت نکنه و وجه برجسته اش، نوشته های خود وبلاگ باشه.
مثل زنهایی شده ام که خودشون بچه ندارن، وقت و انرژیشونو میذارن واسه بچه های مردم... خودم دیگه وبلاگ ندارم، ذوقمو میارم اینجا... و شیطنتمو میبرم وبلاگ یه دوست دیگه... و غرغرها و انتقاداتمو میبرم یه جای دیگه... این هم یه مدلشه دیگه
شما هر کاری کنید، خوبید. من هم که چشمه ذوقم کور شده، تنها دلخوشیم جواب دادن به کامنت هاست.
چشمه ذوق که کور نمیشه... فقط یه مدت چشماشو بسته، داره واسه خودش خیال میبافه... به زودی چشماشو باز میکنه و لبخند میزنه، شاداب تر و شیرین تر از همیشه...
وقتی وبلاگ مینوشتم فقط و فقط واسه دل خودم، خود خودم بودم، بهترین روزهای عمر مجازیم.... ولی وقتی مخاطبای ثابت پیدا کردم، آدمایی که حتی تو دنیای واقعی هم با هم ارتباط پیدا کردیم، دیگه نتونستم واسه خودم بنویسم... خیلی تلخ شده بود، احساس میکردم خودمو از خودم هم سانسور میکنم... وقتی میدونی یکی هست که میاد و میخونه، تو نوشتن محتاط میشی، ناخودآگاه با خودت فکر میکنی که اون که بخونه، چه فکری میکنه؟!
من میدونم که اگه دیگه اینورا پیدام نشه، بعد از دو هفته شما برمیگردی به حالت سابق
مشابه همین مضمون (مخاطب ثابت پیدا کردن) رو در وبلاگ شخصی یک خانم دیگر هم خواندم. نه، من پرروتر از این حرفهام. تنها چیزی که در این وبلاگ محدودم می کنه، نوشتن با اسم واقعیه. اگه می خواستم خودم رو اینجا ننویسم، بازش نمی کردم اصلاً. چه با ماهرخی نشستید چه ننشستید، همیشه خوش باشید.
چرا مطلق قضاوت میکنی؟؟!!
متاسفانه عشق به جماعت نسوان این اجازه را می دهد که اسرار دیگران را برای معشوقشان افشاء کنند.
عصبانیت تان از تعداد علامت سوال و تعجب هایی که گذاشتید پیداست.
ناراحت نشوید، هر قاعده ای استثناء دارد.
http://www.usef123.blogfa.com/
عصبانی نشدم، تعجب کردم. از شما بعید بود این قضاوت فلّه ای!!!
قبول دارم که درصد رازداری در مردان بیشتره، ولی اصل مطلب ربطی به مرد و زن بودن نداره... به شخصیت آدم مربوطه. تا دلتون بخواد مرد خاله زنک میشناسم!! من از اون آدمایی هستم که دیگران زود بهم اعتماد میکنن، چه مرد و چه زن (چراشو نمیدونم) لازم نیست واسه شنیدن راز دیگران معشوقه کسی باشم... رو همین حساب میگم که دهن لقی به جنسیت مربوط نیست؛ پس قاعده نذارید لطفاً.
برخلاف خیلی از مطالب این وبلاگ که ممکن است رویایی و تخیلی باشند این یکی مستند و بارها تجربه شده است. معشوقه بودن یکی از وضعیت هاست. گپ و گعده های زنانه یکی از بلاخیزترین نقاط این چنینی است.
رازداری مردان هم از کم حرفی شان است.
اجازه بدهید برای خوشآیند دیگران، خودسانسوری نکنم.
خوب شد این لغت گعده رو به کار بردید، من بلد نبود D:
من که نخواستم خودسانسوری کنید، من مخالفت جدی خودمو ابراز کردم، اونم بدون خودسانسوری!! و کماکان با این قاعده مخالفمممممممم!!! :|
شما چرا از این شکلکا ندارید تو نظراتتون؟حرف زدن مجازی بدون این شکلکا ناقصه، تایپش هم بی مزه است :(
همین که بتوانیم بدون عصبانیت نظرات متفاوت مان را ابراز کنیم و بشنویم عالیه.
نداشتن شکلک، شاید به خاطر نوع پوسته وبلاگ باشه.
پوسته قبلی بهتر بود... به آدم آرامش میداد... این خیلی جیغه (ببخشیدا بی تعارف و بی پرسش نظرامو میریزم وسط
)


























میتونید همین کدهای نظرات رو سیو کنید، بعدش هر پوسته ای رو خواستید انتخاب کنید و کد نظراتشو ویرایش کنید... البته معمولاً وقتی قالب رو ارائه میکنند، کد نظراتش رو نمیذارن، یعنی خودش ثابت میمونه...
اینا به تلافی همه اون شکلکایی که تو گلوم گیر کرده بود
سلام
فعلاً یه چند روزی این پوسته رو تحمل کنید تا بگردم سر فرصت یه پوسته بهتر پیدا کنم.
پوسته ای می خوام که حواس مخاطب رو پرت نکنه و وجه برجسته اش، نوشته های خود وبلاگ باشه.
http://nightmelody.com/
قالباش قشنگه
ممنون از وقتی که گذاشتی
مثل زنهایی شده ام که خودشون بچه ندارن، وقت و انرژیشونو میذارن واسه بچه های مردم... خودم دیگه وبلاگ ندارم، ذوقمو میارم اینجا... و شیطنتمو میبرم وبلاگ یه دوست دیگه... و غرغرها و انتقاداتمو میبرم یه جای دیگه... این هم یه مدلشه دیگه
شما هر کاری کنید، خوبید.
من هم که چشمه ذوقم کور شده، تنها دلخوشیم جواب دادن به کامنت هاست.
کاش به اون اندازه که شما تحویلم میگیرید، خوب بودم

چشمه ذوق که کور نمیشه... فقط یه مدت چشماشو بسته، داره واسه خودش خیال میبافه... به زودی چشماشو باز میکنه و لبخند میزنه، شاداب تر و شیرین تر از همیشه...
وقتی وبلاگ مینوشتم فقط و فقط واسه دل خودم، خود خودم بودم، بهترین روزهای عمر مجازیم.... ولی وقتی مخاطبای ثابت پیدا کردم، آدمایی که حتی تو دنیای واقعی هم با هم ارتباط پیدا کردیم، دیگه نتونستم واسه خودم بنویسم... خیلی تلخ شده بود، احساس میکردم خودمو از خودم هم سانسور میکنم... وقتی میدونی یکی هست که میاد و میخونه، تو نوشتن محتاط میشی، ناخودآگاه با خودت فکر میکنی که اون که بخونه، چه فکری میکنه؟!
من میدونم که اگه دیگه اینورا پیدام نشه، بعد از دو هفته شما برمیگردی به حالت سابق
مشابه همین مضمون (مخاطب ثابت پیدا کردن) رو در وبلاگ شخصی یک خانم دیگر هم خواندم.
نه، من پرروتر از این حرفهام. تنها چیزی که در این وبلاگ محدودم می کنه، نوشتن با اسم واقعیه.
اگه می خواستم خودم رو اینجا ننویسم، بازش نمی کردم اصلاً.
چه با ماهرخی نشستید چه ننشستید، همیشه خوش باشید.
راس میگی؟؟ چه خوب... چون دیگه میخواستم بذارم برم، احساس خوبی نداشتم... چه بهتر، با خیال راحت میمونم
امیدوارم راست گفته باشید
عزیزم درست میگی کاملاً
البته با در نظر گرفتن قانون 80 به 20.
واقعا همین طوره.
جالب بود.
بلاخره یکی پیدا شد این قانون رو بلد باشه.