تلاوتهای ذهنی یک خود نسل سوختهبین
تلاوتهای ذهنی یک خود نسل سوختهبین
هر شب از در و دیوار این کوچه، سگ و گربه بود که میبارید، امشب که این «میومیو» هوس دیدن پیشی کرده قحطی گربه آمده بود.نصفِ شبی، بچهبغل، چهار کوچه را گشتم تا بلاخره توی کوچهی پنجمی کنار آشغالها، مچ یکیش را گرفتم. ذوقزده دویدیم دنبالش که بیچاره از ترس مثل موشک دررفت. دست از پا درازتر برگشتیم.پیشی از پشت دیوار یکی از خانهها سرک کشید و نگاهمان کرد. شاید با خودش میگفت: «اینا دیگه کیاند؟ گربهندیدهها!»
ای جونم... هوس دیدن گربه کرده بوده
