گزیدهی کتاب «دیدار با ذبیحالله منصوری»
نوشتهی «اسماعیل جمشیدی»
نشر «زرین»
پیشنوشت: تا حالا حتی یک کتاب از «ذبیحالله منصوری» را نخواندهام ولی میبینم انبوه کتابهایش را که حجم قابل توجهی از نمایشگاههای کتابی را که گاه و بیگاه در این جا برگزار میشود، پُر میکند. و هجوم آدمهایی که (سرانه مطالعهشان یک کتاب در ماه هم نیست) جلوی میز کتابهای چاپِ قدیمی و ویرایشنشدهی «منصوری» ایستادهاند و چند جلد چند جلد میخرند و میبرند.
برای دانستن راز محبوبیت قلمش، سراغ این کتاب رفتم.صفحهی 78هرگز نسبت به کسی بخل و حسد نداشتهام، یعنی ناراحت نبودم که دیگری دارد و من ندارم. با وجود این که میتوانم رانندگی بکنم هرگز به فکر داشتن ماشین نیفتادهام. تنها یک حسادت بود و آن هم حسادت در علم است... یعنی هرگز نتوانستم تحمّل کنم که کسی بیش از من بداند. همیشه سعی کردهام در این مورد از دیگران جلوتر باشم.
صفحهی 80-81به نظر بنده، زن قهرمان وجود ندارد. مثلاً بنده «مادام کوری» و یا آن زن فضانورد –ترشکوا- را قهرمان نمیدانم. به نظر من زن قهرمان زنی است که سه یا چهار بچّه را درست تربیت کند و تحویل اجتماع بدهد.
صفحهی 384بیماری؛ بد چیزی است و عیادت برای بیمار، گاهی از دارو نیز مهمتر است.
صفحهی 390-391در مورد «وصیّتنامه» عقیده داشت:
از مواردی است که آدمی به فکر فرو میرود، زیرا در زمان حیات، که برای حرف آدم، تره خُرد نمیکنند، چهطور میشود که پس از مرگ، خط او را بخوانند؟!
سلام
مخصوص آمده ام برای دعوت
قلمم در امده از غلاف ... به برقش دعوتید ...
در پناه هو ...
بزرگ بود
مرد بزرگ با هدف بزرگ...
منم مثل شما فقط اسم بزرگش میشنیدم تا اینکه کتاب سفرنامه ماژلان به هم معرفی شد ...
ترجمه روان و خوبی داره
روحت شاد مرد بزرگ...