تیتراژ ابتدایی مجموعهی «ارمغان
تاریکی» با ملودی تعلیق و دلهرهآور شروع میشود. یک موسیقی خلوت که ابداً
فکرش را بکنی که در 35 ثانیه آخر، تکنوازی «کمانچه» این گونه جادوگری کند.
دانلود آهنگ «ارمغان تاریکی»
پینوشت 1: تبلیغ این سریال را که در ایّام دهه فجر دیدم، با خود گفتم یک کار سفارشی و کسالتآور و کمبیننده دیگر. ولی حالا...
کاش حوصله و قلمش را داشتم تا در مورد قصهی غافلگیرکننده، تدوین مناسب،
طراحی صحنه عالی، فیلمبرداری بدون حشو و اضافات، معصومیّت در سکوت «سارا»، رنج عشق «مجید» و کارگردانی خوب این اثر بنویسم.
پینوشت 2: عکس «لیلا زارع» را که دید، پرسید: این، همون بازیگر «ارمغان بهزیستی» نیست؟!
از حالت صمیمانهاش دریافتم که اکنون، امکان راستگوییش بالاست.
پرسیدم: منتظر چی هستی؟ مگه بهش فکر نمیکردی؟
پس از مدتی سکوت، جواب داد: توی بازار پوشاک که میچرخی، خیلی از لباسهای
توی ویترین چشمت رو میگیره. میایستی و نگاه میکنی. واسه بعضیهاش میری
داخل مغازه و پرو میکنی. بیشترش یا تنگه یا گشاده یا نمیپسندی و بهت
نمیآد. از میون این همه فقط یکیاش رو انتخاب میکنی.
«اون» برای من یک ویترینی بود.
کاش، کودکی ما، برنامه «فیتیله» داشت.
دریافت آهنگ ابتدایی ترانه «کم میآرمت» با صدای «مهرنوش»
دانلود آهنگ «کم میآرمت»
اگر پا روی دلم بذارم پس چی جای دلم بکارم؟
چه سخت است کسی را بخواهی که میدانی به دردت نمیخورد.
آیا باید این عقل دوراندیش را دور انداخت؟
... دیدی گفتم!
طعنهاى که گفتنش، لذّتبخش و شنیدش، زجرآور است.
اوایل میانسالى بود. گلچین ترانههاى قدیمى را که شنید، گفت:
یادش به خیر، با «معین» عاشق مى شدیم، «داریوش» پشیمانمان مىکرد!
تو را میخواهم.
بدون لنز و رنگ و رژ و ریمل و پودر و بوتاکس و ناخن و مژه مصنوعی و سولاریوم.
من «خودت» را میخواهم.
عشقی که در سینه بماند و ابراز و افشا نشود، چون آتش آتشکدههای زرتشت، میماند و میسوزد و میسوزاند تا...
دیگر پیغمبری نمانده تا به یمن تولدش، آتشی بمیرد.
چه گونه میتوان میان مردان که عادت دارند منظورشان را با کلمات مختصر و جملات کپسولی برسانند و زنان که دوست دارند تمامی ماجرا را مفصل بگویند و مشروح بشنوند، تفاهم برقرار کرد؟
این روزها زود به زود دلخور میشی.
نکنه من دیر به دیر ناز میکِشم؟
همهی آدمها خلوتی دارند که گاهی اوقات فراموش میکنند پنهانش کنند.
این لحظهها، دیدن دارد.
مواظب باش از خودت نزنی بیرون.
به اطرافیان بر«میخوره».
ای که خود را در دل ما زشت منظر دیدهای
رنگ خود را چاره کن، آیینهی ما زرد نیست
پینوشت: شرمنده که ناامیدت میکنم.
خبری نیست. باشه دردا برای فردا...
وقتی همه چیز را میدانید یا تصور میکنید که میدانید، لذت غافلگیری در برابر پدیدهها را از دست خواهید داد؟
وقتی نمیتوانی محیط اطرافت را تغییر دهی، برای آن که اذیت نشوی، مساحت خودت را تغییر بده.
بارها حرفی را زدهام بدون این که کوچکترین اعتقادی به آن داشته باشم فقط و فقط برای این که دل کسی را سوزانده باشم.
چه لحظهی مبارکی است آن زمان که بگویی: برو، حالا شناختمت!
لطف مدام، وظیفه میشود و توقع.
به اندازه کن و به موقع.
ترانهی «آسمون» در آلبوم جدید «داریوش اقبالی» به نام «انسان» را شدید توصیه میکنم.
داریوش پس از مدتها سیر در فضای موسیقی New Age سری زده به عصر نوستالژیک «دل من».
میدونم یه در دیگه باز میکنه ولی یه خورده زودتر آخه!
تو را خدا، هر وقت دستت خیس یا کثیف است، بیخیال مصافحه و صله ارحام شو!
آهنگ «امانیه» برگرفته از ترانه قدیمی و محبوبی به همین نام از «دیانا حداد»
دانلود آهنگ «امانیه»