-
این کهن نخل تمنّا را نیفکندی هنوز
پنجشنبه 27 مرداد 1390 04:16
پارهای اوقات، انگار ضربهای به مغز آدم خورده باشد؛ چیزهایی که آن تهتوهای پستوی ذهن مخفی شدهاند، تکانی میخورند و جابهجا شده و میآیند دم دست. مدتی بیخود و بیجهت زمزمه میکردم: «از عزیز راه دورم چه خبر؟» (از این عادتها دارم، زیاد!) هر چه انباری حافظهام را جستوجو کردم تنها به کد «ستّار» رسیدم. از دوستی که...
-
درود، دروغ نبود
چهارشنبه 26 مرداد 1390 05:50
دیدمش. ذوقزده گفتم: واقعاً سلام!
-
گزارش یک جشن
سهشنبه 25 مرداد 1390 04:23
نیمهی رمضان هر سال، در شب تولد امام مجتبا، سکوت و سنگینی بعد از افطار شهر را هیاهوی برگزاری یک مراسم قدیمی محلّی میشکند. یک ناظر غریبه، بچههایی را میبیند که جیغ و دادکنان در کوچهها، از خانهای به خانهی دیگر میروند و... از چند شب قبلتر، مادران با استفاده از تکهپارچههای اضافی باقیمانده از دوخت و دوزها...
-
گفتی تو مغروری هنوز، با فتح این همه شکست
دوشنبه 24 مرداد 1390 03:15
• چرا اومدی دیدنم؟ •• خسته شدم از بس بهت فکر کردم. تصمیم گرفتم یه کار دیگه کنم. • حالا انتظار داری چی بشنوی؟ •• تو که واردی، پشیمونم کن که برم پشت سرم رو هم نگاه نکنم.
-
حسنی تک و تنها شد
یکشنبه 23 مرداد 1390 03:27
مشترک ماهنامهی «گل آقا» بودم و «منوچهر احترامی» را میشناختم. پیرمردی که اشعار صفحهی «شیخ ما گفت» را میسرود. زودتر از خیلیها که هنگام مرگش فهمیدند، میدانستم که شاعر شعر معروف «حسنی نگو، بلا بگو» هماین پیرمرد سپیدموی سبیل آویزان است که هنوز ازدواج نکرده و با مادر پیرتر از خودش زندگی میکند. پیرمرد، واقعاً شاعر...
-
خیلی دور خیلی نزدیک
شنبه 22 مرداد 1390 11:33
فکر کردی نقطه پرگار عالمی که همه دور تو بگردند، تو هیچی نیستی هیچی. تو صفر دستگاه مختصاتی که هر چی از تو دورتر باشه، ارزشش بیشتره.
-
گویند که لحظهای است
چهارشنبه 19 مرداد 1390 11:47
بیصبرانه منتظر آن لحظهام که «شما» را «تو» کنم.
-
تمساحی که نیستم
سهشنبه 18 مرداد 1390 11:32
ده شکل بلدم بخندم، ولی تنها یک جور میتوانم گریه کنم. هماین است که نمیتوانم «بازیگر» خوبی شوم.
-
کج دار و مریز
دوشنبه 17 مرداد 1390 15:21
بیا بگیر. این شمارهی منه. فقط زنگ نزن!
-
خوان وصل ماهرویان
یکشنبه 16 مرداد 1390 13:57
روی دیوار با فشاری نوشتهاند: «زیبارویان بیوفایند» کیست که زیباپسند نیست؟ اگر قرار بود زیبارویان به هر که اظهار مهر میکند پا بدهند که به جای «بیوفایی» به «هرزه» بودن متهم میشدند.
-
خورشید هم میگریخت، اگر میتوانست
شنبه 15 مرداد 1390 11:11
آفتاب؛ شهر را محاصره کرده است. هیچ راه فراری از دست گرما نیست. سایهها هم تسلیم شدهاند.
-
بینایی
سهشنبه 11 مرداد 1390 02:00
آفتاب تو چشامه. چیزی نمیبینم.
-
چشم مجنون
شنبه 8 مرداد 1390 02:54
به تمجید عاشقان، اعتنایی نکنید. آنان، آن چه را میبینند، که میخواهند. پینوشت: بیربط نیست اگر این را بخوانید.
-
آیینهام
چهارشنبه 5 مرداد 1390 02:11
والده، سواد ندارد. خودش میگوید در روزگاری که درس خواندن برای دختران عیب بود، من را گذاشتند بچهداری کنم و پخت و پز. رخت و لباس و ظرف و ظروف را بگذارم روی سرم و بروم لب دریا، بشورم و بگردم. حالا با کوره سواد نهضتی فقط میتواند اسم سریالهای تلویزیون را بخواند. از وقتی که صورتم مو درآورد و صدایم کلفت شد با هم درگیر...
-
سیاه، سیاه، آرامش
سهشنبه 4 مرداد 1390 01:48
زل زدن در تاریکی به سقف؛ کاری که خیلی دوست دارم.
-
نحوی در خشکی
دوشنبه 3 مرداد 1390 01:28
• به عشق در نگاه اول اعتقاد داری؟ •• نه! • نصف عمرت بر... بقاست. برو حال کن واسه خودت!
-
کِی بزرگ میشی پسر؟
یکشنبه 2 مرداد 1390 08:36
در این سنّ و سال، حرفهای نابهجا و کارهای نسنجیده و پیآمدش؛ سوءتفاهمات کوچک و دلخوریها و تلخیِ اوقات، به من یادآوری میکند که هنوز زندگی کردن را یاد نگرفتهام.
-
شب شراب نیرزد به بامداد خمار
شنبه 1 مرداد 1390 10:32
عاشق اشعار «فاضل نظری» است. سپرده است هر جا شعر جدیدی را از این شاعر دیدم برایش هم پرینت بگیرم هم پیامک کنم. سهگانهی فاضل را داشتم و او نداشت و مرتّب گوشزد میکرد که سفارش اینترنتی بدهم و من پشتِ گوش میانداختم. تا این که دیروز در نمایشگاه کتابی دید و بیمعطلی خریدشان. شب رفتم اتاقش. کتابها را دور خودش چیده بود و...
-
گزیدهی کتاب چند کلمه از مادرشوهر - پنج
چهارشنبه 29 تیر 1390 08:20
گفت پدرزن، زن نمیشه. گفتن اون مادرزنه، نه پدرزن. گفت اون که خیلی وقته شده! (نظر وعقیده هرهریمسلک و نیز در معنی کار نشد، ندارد) گفتن مادرزن، زن نمیشه. گفت ما کردیم و شد! (به کسی که در فرمان و کاری، نشد نیاورد) خواهرزن کسی دعا میکند زنش بمیرد که خواهرزن نداشته باشد! (چون غالباً خواهر به شوی خواهر خود، شو کند) صفحهی...
-
گزیدهی کتاب چند کلمه از مادرشوهر - چهار
سهشنبه 28 تیر 1390 07:57
صفحهی 142 همیشه شیکم پُر و دومنم خالی (حرف زن محروم از اولاد که بیماری سقط جنین داشته باشد) نرسیده به درش، کلای قاضی به سرش (طعنه خواهرشوهر و مادرشوهر به عروسی که شب زفاف حامله شده یا زود حامله شود) زایمان صفحهی 143 دختر خان یزد باشم و دروغ بگم؟ آنجام که درد میکنه میگم. چون چشیدی تو لذّت ..دن بچش اکنون مشقت زادن...
-
گزیدهی کتاب چند کلمه از مادرشوهر - سه
دوشنبه 27 تیر 1390 08:30
آش ماست خوردم بی گوشت و کره، زنِ پیر دارم چُرتم میبره! صفحهی 112 فرش؟ قالی ظرف؟ مس زن؟ دختر صفحهی 118 عروس ما عیبی ندارد، کور است، کچل است، سرگیجه دارد! عروس ما شکل نداره، ماشاءالله به نازش! هر کس پلوها را خورده به حجله برود! (اعتراض طنزآمیز داماد به پذیرایی نشدن در شب عروسی) جهیزیه صفحهی 119 روزه بینماز، عروس...
-
گزیدهی کتاب چند کلمه از مادرشوهر - دو
یکشنبه 26 تیر 1390 08:58
مثل زن سعدی... (زن دَدَری، زنی که کمتر در خانه قرار بگیرد) صفحهی 91 مثل عروس قلندران... (بیحفاظ، بیحجاب) مثل گاو ننهحسین... (آن که بیخبر و سرزده، داخل خانهی دیگران شود) صفحهی 92 مثل جُلبند رقاصها... (جامههایی بلند و کوتاه بر روی یکدیگر پوشیده که زبرین، کوتاهتر از زیرین باشد) صفحهی 95 • توی این هیروویر،...
-
گزیدهی کتاب چند کلمه از مادرشوهر - یک
جمعه 24 تیر 1390 22:26
پیشنوشت: اینها رو اتفاقی توی رایانهام پیدا کردم. کتابش رو دو سال پیش خواندم. گلچینی است درباره جایگاه زن در ادبیات و امثال قدیم پارسی. آن زمان عادت نداشتم شمارهی صفحه بردارم. برای هماین کتاب را از نو خواندم و گزیدهها را پس و پیش کردم. درهم است دیگر! بیادبیهایش را بگذارید پای لقمانبازی قدما! شما چشمتان را...
-
در دل موج ببین صورت ماهی
سهشنبه 21 تیر 1390 00:30
گاهی، لبهای خندان، چشمان گریان را پنهان میکنند. گاهی.
-
منی که دیده نیالودهام به بد دیدن
دوشنبه 20 تیر 1390 01:14
چند ماهی میشد که نامزد کرده بود ولی هنوز خانمش را ندیده بودم. در مراسم عروسی یکی از دوستان با ماشین دنبال ماشین عروس بودیم که ماشین کناری برایمان بوق زد. خودش بود به همراه زنی که قاعدتاً باید همسرش میبود. دختر قشنگ و خندهرویی بود. دستی به آشنایی تکان دادیم. از دور و از پشت شیشه، لبخوانی کردم که از شوهرش میپرسد...
-
اینامه
یکشنبه 19 تیر 1390 02:03
چون ترکیببند معروف وحشی بافقی با مطلع «ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را» دوست دارم و پس از بررسی سرسری اشعاری که دوستشان دارم و جابهجا یادداشتشان کردهام دریافتم که علاقهی خاصی به اشعاری دارم که معشوقِ مغرورِ بیوفایِ جفاکارِ رقیبنواز را مورد خطاب مستقیم قرار دادهاند... لذا تصمیم به گلچینِ ابیاتی از دیوان...
-
مسواک بد، شکلات خوب
شنبه 18 تیر 1390 02:12
دندانهای کج و کوله، یادگار کودکی بیبندوبار است. وقتی که مادر، شیرینی و شکلاتها را از دست تو در هفت سوراخ قایم میکند و تو، هفتاد سوراخ را میگردی. مسواک!؟ تنها یک هفته سر قولم پس از هر بازگشت از شکنجهگاه دندانپزشکی ماندهام. وقتی که روی آن صندلی مخوف، آن لولهی حالبههمزن توی دهانم است و هر بار که صدای متّهی...
-
ماهو قشنگتر میبینم
جمعه 17 تیر 1390 01:15
عمرت دراز باد آقای «عبدالحسن ستّارپور» دانلود ترانه «پناه» با صدای «ستّار»
-
چه استخاره میکنی سر جهنم و بهشت
پنجشنبه 16 تیر 1390 03:25
ما آدمیم. نه خوب مطلق، نه کاملاً بد. همین یک نکته یادمان بماند با هم کنار میآییم.
-
آتشهای بهشتی
چهارشنبه 15 تیر 1390 02:18
برای این که سیگار بکشم، چند شرط است که باید محقّق شود: زمستان باشد، شب باشد، شیراز باشد، خیابانهای اطراف شاهچراغ باشد، سیگارش «More» باشد. با این حساب، سالی دو سه نخ میکشم.