-
مرا ببوس
شنبه 21 مرداد 1391 01:28
حرفات شنیدنیاند، اگه لبات بذارند.
-
گزیدهی کتاب سهم من
سهشنبه 10 مرداد 1391 12:36
گزیدهی کتاب «سهم من» نوشتهی «پرینوش صنیعی» نشر «روزبهان» صفحهی 13 همیشه از کارهای پروانه تعجب میکردم. اصلاً به فکر آبروی آقاجونش نبود. توی خیابون بلند حرف میزد، به ویترین مغازهها نگاه میکرد، گاهی هم میایستاد و یک چیزایی رو به من نشون میداد. هر چی میگفتم «زشته، بیا بریم» محل نمیذاشت. حتی یک بار منو از اون...
-
در ماجرای من باش
سهشنبه 10 مرداد 1391 03:00
حرف زدن با تو، آدم رو بزرگتر میکنه، چهقدر خوبه که هستی!
-
کاپا
دوشنبه 9 مرداد 1391 02:24
مسخره است! وقتی قهریم، با آیتمهایی که Share میکنیم، حرفمون رو به همدیگه میرسونیم.
-
پایان خوش
یکشنبه 8 مرداد 1391 00:32
دوستت دارم ولی خواهشاً با اولین خواستگار برو!
-
نمیگی دختر مردم جوونه؟
شنبه 7 مرداد 1391 02:42
قدرت هوس را در مردان دستکم نگیرید. تنها نیرویی است که میتواند عشق را مغلوب کند.
-
میترسم از تنها شدن
چهارشنبه 4 مرداد 1391 02:21
همیشه برای بخشیدنت دلیل دارم، برگرد حتی اگر هیچ دلیلی نداشته باشی.
-
گل به خودی
سهشنبه 20 تیر 1391 02:04
مگه دیوونهام؟! پیش تو به هر نقطه قوّتت که اعتراف کنم انگار یه امتیاز بهت دادم!
-
مأمور خرید
دوشنبه 19 تیر 1391 02:54
پیشنوشت: با عرض معذرت از خانمهایى که اینجا رد مى شوند. خیلى با خودم کلنجار رفتم تا راضی به انتشار این مطلب شوم و در آخر به خاطر لبخندى که یادآوری این خاطره بر لبم مىآورد، مجاب شدم. وقاحتم را در میانهی متن ببخشید. افزون بر اینکه «پررویی» را از رموز موفقیت میدانم از به گمان انداختن دیگران نیز لذت میبرم. دوستی،...
-
سفیدِ گُلگُلی
یکشنبه 18 تیر 1391 02:38
هیچ رواندازی به خوبی چادرنماز مادر نیست. پینوشت: و ایضاً هیچ هولهای!
-
بگو فردا مال ماست
شنبه 17 تیر 1391 02:09
راننده گفت: «دو مسافر دارم. شما، سومی هستی. یکی دیگه بیاد، حرکت میکنیم.» از شدت گرما، بدنم تب کرده بود. عرق از تمام منافذ بدنم بیرون میزد. تخته سنگی پیدا کردم و سُراندم توی باریکهسایهای که کنار دیوار بود. گذاشتم خنک شود تا رویش بنشینم. تکیه ندادم تا پیراهنم کثیف نشود. سر جایم که مستقر شدم و نفسم که جا آمد، فرصتی...
-
گزیدهی کتاب به وقت بهشت
چهارشنبه 14 تیر 1391 03:11
گزیدهی کتاب «به وقت بهشت» نوشتهی «نرگس جورابچیان» نشر «آموت» صفحهی 10 تا هفتسالگی خواب خدا را میدیدم. خدا همیشه یا صورتی بود یا یاسی رنگ. آن سالها جعبهی مدادرنگی دوازدهتایی من مداد یاسی نداشت و من هم نمیدانستم یاسی چه رنگی است. همیشه مداد بنفش را کمتر فشار میدادم تا رنگ خدا شود. صفحهی 15 «چی شده؟ نکنه...
-
اتوبان
پنجشنبه 1 تیر 1391 02:13
قهر نمیکنم، ناز هم نمیکشم. گفته باشم!
-
هر کس منو دیده، میگه که حق دارم
چهارشنبه 31 خرداد 1391 02:18
میدونی از چه چیز عاشقا بدم میآد؟ این که خیال میکنند هیچ کس تو دنیا اندازهی اونا عاشق نیست. و میدونی یه عادت بد ناعاشقا چیه؟! این که ادعا میکنن عمراً عاشق بشن!
-
ممیز، از اصول نگارش است
یکشنبه 28 خرداد 1391 02:38
خدا که قرآن مینوشت، بعضی جاها را سانسور کرد، از بس میترسید که مردم، بد بفهمند یا اصلاً نفهمند.
-
ناطق پس از دستور
شنبه 27 خرداد 1391 03:38
چه کسی از شنیدن «دوستت دارم»، بدش میآید؟ دستها بالا. . . . تصویب نشد!
-
گزیدهی کتاب برف و نرگس
پنجشنبه 25 خرداد 1391 02:37
گزیدهی کتاب «برف و نرگس» نوشتهی «ناهید طباطبایی» نشر «چشمه» صفحهی 21 «یکدانه دختری. ازدواج نکردی. دو خواستگار را رد کردی. خوب کردی. کار میکنی، اما زیاد طول نمیکشد. با چهارمین خواستگارت ازدواج میکنی. تا سه وقت دیگر. سه ماه یا سه سال. دو تا خانه عوض میکنی. شوهرت پولدار میشود. سه تا بچه پیدا میکنی ولی دوتاشان...
-
چونآن خوشم که غصههامو میکشم
چهارشنبه 24 خرداد 1391 02:16
دیشب وسط بالاپایین کردن بیهدف کانالهای تلویزیون غافلگیر شدم. «روتانا کلیپ» تبلیغی پخش کرد برای فیلمهای در نوبت پخش همتای سینماییاش؛ «روتانا سینما». تبلیغ، تدوین سریعی بود از سکانسهای برگزیده از فیلمها با همراهی ترانهی... شما بگویید؛ هیجانزدهتر از اینم که منتظر پاسخ شما بمانم. به همراه ترانهی «اگر تو نبودی»...
-
شب اول
سهشنبه 23 خرداد 1391 03:27
زرزر نکن شهرزاد، بگیر بتمرگ تا کپهمون رو بذاریم!
-
موازی
یکشنبه 21 خرداد 1391 03:20
تو به تعداد خواستگارهات مینازی، من به تعداد خواستگاریهایی که نرفتم!
-
گزیدهی کتاب سه گزارش کوتاه دربارهی نوید و نگار
شنبه 20 خرداد 1391 01:58
گزیدهی کتاب «سه گزارش کوتاه دربارهی نوید و نگار» نوشتهی «مصطفی مستور» نشر «مرکز» صفحهی 4 پانویس 1 فاجعه نه ساده است و نه ناگهانی. یعنی هم ترکیب چند چیز است و هم ذره ذره اتفاق میافتد... معمولاً چند چیز باید به هم بچسبند تا فاجعهای رخ دهد... از این نظر فاجعه مثل خوشبختی است. در خوشبختی هم چند چیز باید همزمان...
-
پا روی دلها نذاری
سهشنبه 9 خرداد 1391 02:48
اگر یک دلیل و تنها یک دلیل وجود داشته باشد که به خاطرش حاضر شوم «زن» باشم، کفشهای اسپرت زنانهاند! از بس قشنگند به خدا!
-
خردهجنایتهای مجرّدی
دوشنبه 8 خرداد 1391 01:51
عادتم هست وقت خواب، موبایلم رو بذارم کنار بالش و با ترانه گوش دادن بخوابم. اگه ازدواج کنم، بازم میتونم؟
-
عشق و خواری گفتهاند
یکشنبه 7 خرداد 1391 02:28
• چیکار کردی با این طفلک؟ •• دلت واسه اون نسوزه. این همه دل من رو شکست بذار یه بار غرور اون بشکنه!
-
دوباره تعریف کنید
شنبه 6 خرداد 1391 02:07
آیا «استقلال»، همآن «انزوا» نیست؟
-
گزیدهی کتاب آمده بودم با دخترم چای بخورم
سهشنبه 19 اردیبهشت 1391 01:53
گزیدهی کتاب «آمده بودم با دخترم چای بخورم» نوشتهی «شیوا ارسطویی» نشر «مرکز» صفحهی12 اول قوریِ خالی را می گذاشتی روی سماور داغ تا گرم شود. بعد چای و هِل کوبیده و بهارنارنج را، به اندازههایی که فقط خودت بلد بودی، با هم قاطی میکردی و میریختی توی قوری گرم. بعد، یک کمی از آب جوش سماور میریختی روش تا خیس شود و...
-
عکس تو بر سر تاقچهست هنوزم
یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 00:20
کاش اینجا بودی، دلم سی و هفت درجه گرما میخواهد.
-
ببخشید؟
شنبه 16 اردیبهشت 1391 01:26
ببین پسر! یه مرد هیچوقت عذرخواهی نمیکنه. مرد؛ این جور وقتها، شونهشو میندازه بالا و میگه: «خب باشه! مگه چی شده حالا؟»
-
لالایی میگم خوابت نمیآد
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 02:07
• دوستم باش... •• چه جوری؟ • اون جوری که من دوست دارم. •• نمیشه قربونت! اون وقت دیگه دوست نیستم، عروسکم.
-
دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر
سهشنبه 5 اردیبهشت 1391 00:57
نوت دارم، نت ندارم!