-
خوب شدم، بهتر هم میشوم
سهشنبه 29 فروردین 1391 00:58
بهترین وقت اعتراف به عشق، زمانی است که دیگر دوستش ندارید، تا کمترین خسارت ممکن را متحمّل شوید.
-
سرد
دوشنبه 28 فروردین 1391 02:20
نمیتوانیم با هم سر کنیم، ولی میتوانیم همدیگر را سرگرم کنیم!
-
دریای دلم به جذر و مدّ
یکشنبه 27 فروردین 1391 00:43
آدمها هم میدان مغناطیسی دارند. مالِ بعضیها ضعیف است، بعضیها قوی. میدان ضعیفها تا کنارشان هستی کار میکند نهایت تا چند قدمیشان. ولی قویها! برای خلاصی از اینان باید به خدا پناه برد. «از دل برود هر آن که از دیده برفت» دربارهی اینها صادق نیست. چه دور بشوی، چه دیر بشود باز هم تحت تأثیر مغناطیس قویشان هستی. باید...
-
مرضیالطرفین
پنجشنبه 24 فروردین 1391 02:02
حریم تو از جایی شروع میشود که مرزهای من تمام میشود. احتیاجی نیست مرزبان بگذاری، من، کشور صلحطلبی هستم!
-
گزیدهی کتاب چهل سالگی
چهارشنبه 23 فروردین 1391 02:30
گزیدهی کتاب «چهلسالگی» نوشتهی «ناهید طباطبایی» نشر «چشمه» صفحهی 12 آدم باید به تعداد کسانی که میشناسد ماسک داشته باشد. صفحهی 23 غم او هم خوش حالش میکرد و هم غصهاش میداد. خوشحال میشد چون میدید او هم علیرغم تمام خوشبختیاش، باز هم مثل او مشکلاتی دارد و غصه میخورد چون دوستش داشت. اما در وجود او حس کنجکاوی...
-
از ته قلبم
سهشنبه 22 فروردین 1391 00:27
• مگه قلب هم داری تو آخه؟ •• چرا که نه. ولی چون قدّ قلب یه گنجیشکه، توی این سینهی فراخ به چشم نمیآد!
-
خشکیده
دوشنبه 21 فروردین 1391 02:45
چاه را از خودت دریغ نکن. شاید آب نداشته باشد، امّا، به درد گریهکردن که میخورد؟
-
دستوپاچلفتی وارد میشود
یکشنبه 20 فروردین 1391 00:57
یکی از آرزوهای بزرگم! این است که مثل قهرمان فیلمها از ماشین پیاده شوم. چرا نمیتوانم کار به این سادگی را باشکوه انجام دهم؟ یا شانهام به در میخورد، یا سرم به سقف میزند، یا پایم به صندلی گیر میکند یا...
-
ببند در قفس رو
پنجشنبه 17 فروردین 1391 17:34
• آدمی مثل تو، چرا باید یکی مثل اون رو دوست داست داشته باشه؟ ••خودم هم موندم ولی مگه دل، چرا حالیشه؟ پینوشت یک: استاد حقوق میگفت: جهل به قانون، رافع مسوولیت نیست. پینوشت دو: استاد روانشناسی میگفت: علم به تفوق قلب بر عقل، مانع شکست نیست. پینوشت سه: حافظ میگوید: بشوی اوراق اگر همدرس مایی...
-
حرف مرد یکی است
شنبه 12 فروردین 1391 15:21
سهباره تعطیلات نوروز و سهباره انبوه مسافران نوروزی لب ساحل و سهباره «خوش به حال خوشگلا»!
-
حالا باید بخندی، راه دیگه نداری
شنبه 27 اسفند 1390 14:40
ترانهای سهصدایی از خوانندگانی کمنامونشان و بسیار مناسب حال و هوای این روزها. دانلود ترانه «عید امسال» با صدای «علی رهام»
-
من از تو، به افکار تو، آگاهترم
چهارشنبه 24 اسفند 1390 09:39
سر صبح بود که تماس گرفت. تعجب کردم. به سه دلیل: اول این که سختش بود شماره گرفتن، دوم این که همیشه این منم که تلفن میزنم و همیشه اوست که گوش به زنگ است، و سوم این که هماین دو روز پیش زنگ زده بود و حالا حالاها مانده بود تا زنگ بعدی. با خود گفتم: «بذار حدس بزنم. حتمی، شبی، خواب بدی دیده و نگرانم شده.» به ثانیه نکشید...
-
هر چی که هست، نوبرشه
سهشنبه 23 اسفند 1390 17:28
دینگ دینگ • مسیجباز هستی؟ •• بستگی داره کجای رابطه باشم؟ اولش؟ اوجش؟ یا تهش؟ • الان کجای کاری؟ دینگ دینگ
-
خدمت در خانه
شنبه 20 اسفند 1390 21:15
کیسهی رختچرکها را دادم دست والده که بشوید. جیب لباسها را وارسی کرد تا چیزی تویشان جانمانده باشد. متوجه دکمه یکی از پیراهنها شد که رنگ نخش به بقیه نمیخورد. پرسید: «کی این رو دوخته؟» گفتم: «من!» حیرتزده به منی که در خانه دست به سیاه و سفید نمیزنم انداخت: «مگه بلدی؟» جواب دادم: «ای مادر! میگن خدمت سربازی آدم رو...
-
حرفی نمونده باقی
شنبه 20 اسفند 1390 00:28
• چیه؟ از حرفم دلخور شدی؟ •• اصلاً دوست ندارم یه زن این طوری حرف بزنه. • من هر جور دلم بخواد حرف میزنم. •• حرفم رو تصحیح میکنم؛ اصلاً دوست ندارم با تو حرف بزنم.
-
وقتی دوستش نداری
چهارشنبه 17 اسفند 1390 02:43
هزار آرزو دارم، هزار و یکمی تویی!
-
به دل بردن سزاواری
سهشنبه 16 اسفند 1390 01:30
نشسته بود کنار پسرش و دست انداخته بود دور گردنش و قربان صدقهاش میرفت و نازش میکرد و بعد از هر جملهای که میگفت موهای پسرک را میبوسید. مادر بچه هم روبهرو نشسته بود و لبخند میزد. «بچهی من، پسر خوبیه. حرفِ مادرش رو گوش میکنه. مادرش رو اذیت نمیکنه. پسرم، هر وقت ازت پرسیدند مادرت رو بیشتر دوست داری یا پدرت رو؟...
-
بخواب شهرزاد، بخواب
دوشنبه 15 اسفند 1390 01:29
هزار آرزو دارم، هر هزار تویی. پن: هزار و یکمی نیز تویی.
-
گزیدهی کتاب هالیوود
یکشنبه 14 اسفند 1390 01:31
گزیدهی کتاب «هالیوود» نوشتهی «چارلز بوکفسکی» ترجمهی «پیمان خاکسار» نشر «چشمه» صفحهی 10 «ای بابا! تو رو خدا این قدر موضع نگیر. همه که نمیتونن شبیه تو باشن!» «میدونم. ولی این مشکل خودشونه.» صفحهی 30 نگاه کردم به آینه. از خودم خوشم میآمد، ولی نه در آینه. من این شکلی نیستم. صفحهی 80 باور کنین من هیچ دشمنییی با...
-
لیلی خسته است
شنبه 13 اسفند 1390 00:08
با همهی تنفرم از «مقنعه»، عاشق دخترهای مقنعهبهسری هستم که در اتوبوسهای سرِ شب، از فرط خستگی، خوابشان برده است.
-
ما متّهم هستیم
چهارشنبه 10 اسفند 1390 01:14
یک زمانی (حدود چهار سال پیش)، خیلی این ترانه را گوش میکردم. خیلی یعنی اینکه به خلاف عادتم، repeat را فعال میکردم و میگذاشتم «علیرضا شهاب» هِی پشت سر هم بخواند. مخصوصاً آن جایش را دوست داشتم که میگفت: «تکرار شو شاید ما سهم هم باشیم شاید به جرم عشق ما متّهم باشیم» جوری که روی یک صفحهی A4 با فونت نستعلیق چاپش کردم...
-
بندهی حلقهها
دوشنبه 8 اسفند 1390 23:22
از همآن اوّلها، دوست داشتم انگشتر دست کنم. اولین انگشترم هم انگشتر قدیمی اَبَوی بود که توی رکابش یک تاج مینیاتوری ظریف حک شده بود. مدتها دستم بود تا زمانی که فهمیدم پلاتین نیست و طلای سفید است. از آن زمان به بعد انگشترهای زیادی عوض کردهام و همیشه یکیدوتا دارم و به اصطلاح نمیگذارم دستم خالی باشد. همهجورهاش را...
-
پات رو روی پام بذار
دوشنبه 8 اسفند 1390 01:20
چه اهمیتی دارد که قدّت بلند است یا کوتاه. مهم این است که هنگام بوسیدن، زیاد خم نشوی.
-
ولی افتاد مشکلها
یکشنبه 7 اسفند 1390 00:28
• ببین. خیلیها به من میگن که تو قشنگ نیستی. من هم که حوصله ندارم وارد بحث با این بیبصیرتها! بشم، جواب میدم در عوض اخلاقش خوبه. •• چرا اینا رو به من میگی؟ • میخوام در جریان باشی؛ اگه روزی یکی از این نامردا! اومد و گفت من از خوشگلیت دفاع نمیکنم، بدونی اصل ماجرا چیه. •• (با بغض) یعنی من قشنگ نیستم؟!
-
شکرپاش
سهشنبه 2 اسفند 1390 10:55
از فحش شنیدن لذّت میبرم، اگر از دهان تو باشد.
-
دلنبار
یکشنبه 30 بهمن 1390 10:40
• کینهای هستی. •• نه، حافظهم قویه!
-
ستایش
شنبه 29 بهمن 1390 01:06
تعریفهات از من، خوشحالم نمیکنه. چه جای شادی از این همه تمجید و تحسین وقتی آخر کار با یه جملهی «اشتباه میکردم» خرابش میکنی.
-
ذغال بریز لکوموتیوران
چهارشنبه 26 بهمن 1390 01:15
رفته بودیم بازار تا برای پسر یکسالهاش، اسباببازی بخرد. دست میگذاشت روی وسایل و نظر من را میپرسید. من هم مخالفت میکردم: «نه! این خوب نیست... مناسب بچهی تو نیست... قطعات ریز داره... لبههای تیز داره...» دستبردار نبود و انتخابهای بعدترش، بدتر میشدند. متوجه شدم که برای دل خودش میخواهد بخرد نه پسرش. قطار...
-
نالهای میشکند پشت سپاهی، گاهی
سهشنبه 25 بهمن 1390 02:16
دیگه بسّه دل شکستن. آخرش این نفرینها، جوونمرگت میکنه.
-
چرا ادامه دادیم؟
یکشنبه 23 بهمن 1390 11:26
دانلود ترانه «ادامه» با صدای «مسعود امامی»