-
حسین یعقوبی، تخت بخواب، نشر چشمه
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 10:54
دلیل اینکه اینقدر شیفتهی کشف بدیها تو وجود دیگران هستیم چیه؟ حساسیت، بیزاری، کینه یا حسادت؟ تو وجود تکتکمون که به اندازهی کافی بدی هست. شاید برای اینه که کسی که قراره یک عمر باهاش زندگی کنیم، خودمونیم و در نهایت مشتاقیم که کشف کنیم از سایر آدمای دوروبرمون بهتریم...
-
رسول پرویزی، شلوارهای وصلهدار، نشر امیرکبیر
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:24
[درویش] حکایتی برایم نقل کرد و گفت: از میان ماهها و سالهایی که در این آلونک زندگی کردم یک وقت دو روز بیرزق ماندم. علت آذوقه نداشتنم برف سنگینی بود که چند روز متوالی میبارید و به کلی راه آمد و شد به کوه را مسدود کرده بود. حتی چند نفری که عادت داشتند در سرما و گرما به باباکوهی بیایند و نفسی در کوه تازه کنند به علت...
-
حسین یعقوبی، تخت بخواب، نشر چشمه
چهارشنبه 30 فروردین 1396 02:35
جای کشتی در بندر، امن است. اما جای کشتی در بندر نیست. ... انتظار نداشتم در کتاب طنزی، چنین جملهای را ببینم. تصور کردم جمله قصاری است که از زبان یکی از شخصیتهای داستان نقل شده. در اینترنت جستوجو کردم و مشابهش را نیافتم. پس به اسم خود نویسنده، سند زدم. خوشم آمد شاید چون اشاراتی دارد که در جغرافیای زیسته من آشناست.
-
رسول پرویزی، شلوارهای وصلهدار، نشر امیرکبیر
دوشنبه 28 فروردین 1396 22:34
طبع بسیارى از زنان و دختران طبع مورچگان است. مورچه بى آنکه یک دقیقه آرام باشد در تلاش ذخایر و اندوختههاى غذایى است، بسیارى از خانمها و دختر خانمها نیز دائماً به فکر ذخیره عشقند، مرد را به هر صورت جزء ذخایر عشقی خود مىدانند و دست رد به سینهاش نمىزنند و به حکم آنکه شاید دومى نگرفت اولى را از دست نمىدهند همه را...
-
حسین یعقوبی، تخت بخواب، نشر چشمه
جمعه 25 فروردین 1396 02:08
«چرا فکر میکنی چیزای عجیبغریب واسه مردم جذابه؟ قصههای فانتزی و سوررئال رو فقط کسایی مینویسن که تخیل خوبی دارن، اما نویسندهی خوبی نیستن... از توصیف یه موقعیت ساده و معمولی که برای همه آشناست عاجزن، برای همین دربارهی چیزایی مینویسن که تماماً ذهنیه.»
-
رسول پرویزی، شلوارهای وصلهدار، نشر امیرکبیر
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:21
محصّل دوره ادبی طبعاً عاشقپیشه میشود، مثل شاگردان دورههای ریاضی و طبیعی سر و کارش با لابراتوار و فرمولهای گیجکننده و ریاضیات عالیه نیست، سر و کارش با شعر و غزل و تاریخ و آثار جاوید ادبی است. شعر و ادب آن هم در زبان ما، مقدمه عشق و عاشقی است. بروید و به کلاسهای ادبیات سر بزنید و در آنجا تا بخواهید لیلی و مجنون،...
-
حسین یعقوبی، تخت بخواب، نشر چشمه
شنبه 19 فروردین 1396 11:50
وقتی روزبه پرسیده بود به جای نوشتن داستان چه کار کند، گفته بود: «برو تدریس کن، تو برای بحثهای تئوریک سواد و مطالعاتت خوبه. از قدیم گفتن کاری رو که نمیتونی انجام بدی آموزش بده.»
-
افشین یدالهی
پنجشنبه 26 اسفند 1395 16:08
مرگ کسانی که میشناسم اندوهگینم میکند. مرگ شاعران، بیشتر. دریغ که چه شعرها و ترانههایی که ناسروده، در خاک شدند. پینوشت: تن «فاضل نظری» سلامت باد!
-
تموم سعیمو کردم، به هر چی هست راضی باش
پنجشنبه 2 دی 1395 08:55
عذابی است برای یک زن که آشپزی کند و کسی نخورد.
-
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست؟
سهشنبه 30 شهریور 1395 10:58
عکسهای شخصی امروزی که همه دیجیتالند و در موبایل و کامپیوتر ذخیره میشوند که هیچ، ولی عکسهای قدیمیِ فیلمحلقهای در آلبومهای برچسبی نگهداری میشوند که ورق زدنشان لطف و حلاوت خاصی دارد. اما... اما سنّ که بالا برود و ورقهای آلبوم، زردتر شوند این کار همراه با ریسک است. یک در میان باید هی زیر لب بگویی: یادش به...
-
نگین پادشاهی
پنجشنبه 10 تیر 1395 22:44
این را ابوی قبل از انقلاب خریده و بعد از کمی استفاده بایگانیاش کرده بود. داخل رکابش فرورفتگی کوچکی داشت که با کمی دقت و ریزبینی میشد تاج ظریفی را دید که یحتمل به یاد و یمن آن دوران شاهنشاهی و شاهدوستی حک شده بود. در اوان نوجوانی به خیال پلاتین بودن، مدتی دستم میکردم تا اینکه طلافروشی گفت طلای سفید است. دل کندم و...
-
مسافر راه بهشت
یکشنبه 22 فروردین 1395 10:25
از خوانندههای محبوبم؛ حمیراست. یکی از اهرام ثلاثه آواز زنان ایرانی. (به همراه خواهران ددهبالا؛ مهستی و هایده) و ترانه محبوبم از خانم پروانه امیرافشاری، سرنوشت است. همآن که با «حالا که روزگار دل ما رو شکست، با این سرکش مست دیگه چه میشه کرد؟» شروع میشود. توی جاده بودیم. ساکت و رو به جلو. دستم روی دندهی ماشین...
-
پند پیر فرزانه
پنجشنبه 5 فروردین 1395 12:48
پس از شنیدن «راستش رو بگو، ناراحت نمیشم»، هیچگاه حقیقت را مگویید.
-
فانتزی
یکشنبه 1 فروردین 1395 11:14
دوست دارم مثل نیمهی اول قرن بیستم، دوباره کلاه مردانه مُد شود.
-
ضدحمله
پنجشنبه 13 اسفند 1394 08:37
بیتوجهی؛ از روشهای جلبِ توجه است.
-
ارتفاع پست
پنجشنبه 10 دی 1394 15:24
هشدار 18+ محتوای بزرگسال مخزن آب هوایی مرا یاد دو چیز یا بهتر بگویم دو نفر میاندازد. یکی صحنهی تهدید به خودکشی ویرو برای وصال بسنتی در فیلم شعله و دومی: در زمان خدمت سربازی، رفیقی داشتیم که به قول خودش مبتلا به شقدرد بود. کثیرالشهوه و دایمالحشر بود. المنت لله که دگرجنسگرا بود و گر نه خدا در پادگان به دادمان...
-
اون دورهی خانخانی تموم شد؟
شنبه 21 آذر 1394 10:35
محمد افراسیابی، بخشدار شهر خورموج (در استان بوشهر، مرکز شهرستان دشتیِ امروز و زادگاه فایز) در حدود سالهای 49 و 50 خورشیدی بود. او الان در سوئد زندگی میکند و خاطرات قدیم را در وبلاگش مینویسد. حکایت ظلم خوانین به گوشم افسانه بود و داستان. باور این جور و بیداد در غیاب اقتدار یک حکومت مرکزی، سختم بود تا به این روایت...
-
وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم
جمعه 13 آذر 1394 01:54
به نظرم رسید به جای واژهی استریپتیز بگوییم: جامهدران. اون «در» هم به معنای دریدن نیست به معنای در آوردن است.
-
در همهی کارها ناتمامی
دوشنبه 25 آبان 1394 15:20
تلفنی با غریبهآشنای راه دوری حرف میزدم. یکی از دوستان، خانهی ما بود. سر و صدا میکرد، سرش داد زدم: بِخُس. از پشت تلفن پرسید: چی گفتی؟ جواب دادم: به زبان محلی ما یعنی بخواب. گفت: چه جالب، بخسپ. به زبان قدما حرف میزنید. همآنجا بود که دریافتم بخُس ما کوتاهشدی بخسپ است. پس این لهجهای که در شهرهای بزرگ از بیانش...
-
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست
سهشنبه 19 آبان 1394 23:52
دو جور دست به کمر را دوست دارم: یکی دست به کمر راه رفتن زنی که حاملهست، دیگر دست به کمر ایستادن دختری که زغال میچرخاند.
-
Be Happy
سهشنبه 5 آبان 1394 11:16
فلانی تو زندگی چونآن خونسرد هست انگار آخر فیلم رو میدونه!
-
یهویی دلم تنگ میشود
جمعه 17 مهر 1394 18:48
از ژست سلفی گرفتن در ملا عام خوشم نمیآید. مکارم درونم میگوید مکروه است، اگر حرام نباشد البته. ما را به همراهان میچسباند و از دیگران دور میکند. آدمها را به تنهاییشان عادت میدهد. زمان دوربینهای نگاتیوخور، یکی از میان جمع، فداکاری میکرد و عکاس میشد. یا از غریبه رهگذری خواهش میکردیم که عکس یادگاری از ما...
-
بذار از مامانم بپرسم
دوشنبه 6 مهر 1394 22:30
«والا ما یادمون نمیآد ولی اون طور که میگن این طوری هم نبود که میگن!»
-
سلفریتی
شنبه 21 شهریور 1394 00:59
دیگر از ستارهها امضاء نمیگیرند، سلفی میگیرند.
-
نامنامهی عشاق
شنبه 7 شهریور 1394 12:00
توی آرایشگاه زنانه کار میکرد. میگفت: زنها که مینشینند زیر دستم، موبایلشان را میگذارند روی میز. زنگ که میخورند اسم تماس گیرندهها را میبینم و کلّی میخندم. بیش تر خانمها، شمارهی شوهرها، نامزدها و دوستپسرهایشان را با اسامی لوسی ذخیره میکنند. عسلم، جیگرم، گلم، عشقم، نفسم، همه زندگیم و... همه هم با میم...
-
آرزوهای خاص من برای ایران
دوشنبه 2 شهریور 1394 17:49
یک. بلندتر شدن میانگین قدی ایرانیان (بالای ١٨٠ سانتیمتر) دو. اتصال همهی شهرهای ایران به راهآهن سراسری
-
هر روز آقا خرگوشه
شنبه 17 مرداد 1394 11:58
اگر بخواهم یک نمونهی عینی از وجدان کاری بیاورم دستتان را میگیرم و میبرم بوشهر، نبش آن وری دانشگاه خلیج فارس و عروسکپوش فستفود رافایل ۲ را نشانتان میدهم. از همینها که دم در اغذیهفروشیها، هر رقص و ژانگولری درمیآورند تا مشتری گرسنه را ترغیب به ورود کنند. بله، میدانم که کار، عار نیست ولی در اندرونمان...
-
سرزمین آفتاب تابان
پنجشنبه 15 مرداد 1394 14:32
از نرمافزارهای هواشناسی فقط برای تشخیص روزهای بارانی استفاده میکنم، همین و بس. یعنی عملاً بیش از نصف سال، اَپ هواشناسی تبلت بلااستفاده افتاده و فقط حافظه و پهنای باند اشغال میکند. آخر اینجا همهش آفتاب است و آفتاب است و آفتاب. این همه آفتابی، پیشبینی میخواهد مگر؟
-
بار دیگر، بندری که دوست داشتم
دوشنبه 12 مرداد 1394 19:06
بندرحماد امروز را که میبینم یاد آشوراده میافتم. خوب است که با راه ماشینرو، خانوادهها میتوانند این عضو نادیدهی شهر را کشف کنند، در چند قدمی ساحل، درخت ببینند، شهر را به شکل نقطهچین چراغها تماشا کنند، دریا را با طعم سکوت و خنکا بچشند ولی... با آن نورافکنها و سکوها و سرویسها، حماد، بکارتش را از دست داده. شده...
-
کار آسانی نبود
جمعه 9 مرداد 1394 23:25
رستوران سنتی «شرزه» روبهروی حمام وکیل، اجرای موسیقی زنده داشت. خواننده همراه سنتور و تنبک، «شب به گلستان تنها» را میخواند. زن و مردی در سنین اوایل میانسالی وارد شدند. مرد، قیافه تیپیکال یک شرکت نفتی را داشت؛ عینک طبی، پیراهن آستینکوتاه، ریش اصلاح شده و یک سبیل به اندازه. زن هم که سادگی و کمآرایشی زنان شهرستانی را...